....دنیای من و داداشیم

تنهای تنها نیز شوم...بی کس و رسوا نیز شوم...آرامم، خدا را دارم.

خدا رو چه دیدی...

 

و باران سخت میبارید در یک شب پاییزی، این آغاز دیگری است و این منم، گم شده در مه، ستاره ای سرگردان در کهکشانی بی انتها فرورفته در قعر اقیانوسی عمیق و تاریک، من گم شده ام، من در این دنیای متروک تنهایی خود که در تاریکترین شبها و ابری ترین روزها را دارد و باد زیر آوار غروب کوچه هایش را دلتنگ مینوازد، گم شده ام، آری، من گم شده ام...

خدارو چه دیدی شاید با تو باشم، شاید با نگاهت از این غم رهاشم، خدارو چه دیدی شاید قصه رد شد دلم راهو رسم این عشقو بلد شد، هنوز بی قرارم به یاد نگاهت نشسته ام تو بارون بازم چشم به راهت، خدارو چه دیدی تو شاید بمونی، شاید قصه هامو تو چشمام بخونی، خدارو چه دیدی شاید دل سپردی، شاید عشقمونو تو از یاد نبردی، هنوزم بی قرارم به یاد نگاهت، نشسته ام تو بارون بازم چشم به راهت...

نردبام دلم شکسته ، میشود برای من کمی دعا کنی؟

یا اگر خدا اجازه میدهد، کمی به جای من خدا خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است

میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا “خدا” کنی؟

 






نویسنده :man_dadashim ; ساعت 19:44 روز پنج‌شنبه 12 اردیبهشت 1392


كد تغيير شكل موس



ساعت فلش